ای سرزمین
من
ای مانده
پاک وناب زادواربس کهن
ای
مهدوگوروگاهواره ی اجدادخوب من
مهرتوتابه
ابد هست دردلم
بامن بگوی
این دل عاشق کجابرم
درخاک پاک
توبه جهان پاگذاشتم
باشددرون
خاک توهم گوروخاک من
ایران پاک
من
.............................................
ای
همسفربیا
بنشین
کنارمن که کمی گفتگوکنیم
ازدردهای
دوریمان پرس وجوکنیم
برشعرهای
شاهنامه نظررابیافکنیم
توران
وطوس ودشت سمنگان واشگبوس
زافسانه
قدیم بگوید حکیم طوس
ازجنگ
رستم واسفندیاریادکند
ازمرگ یک
پسربه دست پدر پرده افکند
تابردریدپهلوی
فرزند خوب خویش
رستم بشد
حزین ونادم ازاعمال زشت خویش
سهراب
ازجفای پدرغرقه شد به خون
مانده است
عبرت این قصه تاکنون
شاعربه
شاهنامه بگویدزموبدان
هرمزدرا
خدای بدانندبخردان
بنوشته
اند دین بهی دین ایزدان
.........................................
ای سرزمین
پاک
بس حمله
شدبه مرزوبروبومت ای وطن
کشتندوسوختندوببردندسیم
وزر
برقلب پاک
مردم تو بیافتادصدشرر
چندی گذشت
برتووبرسرزمین تو
برمردمان
پاکدل وپاکدین تو
چون
آمدندبه تنگ برفتندسوی جنگ
جوشان
وپرخروش به دنبال نام وننگ
کشتنددیووددان
را چو بی امان
گشته
رهازظلم وستمهای دشمنان
.......................................
ای سرزمین
من
آوخ
دوباره دشمن بدکیش وبدزبان
حاکم شده
به مال ونوامیس مردمان
برجای
ایزدان بنشسته است اهرمن
الله گشته
حاکم بی چون درانجمن
مشتی عمامه
برسروبدکیش وبد نهاد
افسوس
گشته سروراین مردمان راد
نیکی ونیک
زبانی وعدل وداد
رفتندوگم
شدنددگراززبان ویاد
ای سرزمین
من
دارم امید
باردگرسربرآوری
برپاکنی
دوباره تو آیین سروری
با خشم
خویش ویاری بی چون مردمان
بیرون کنی
تو خصم ونشینی به مهتری
ای سرزمین
پاک
بینم
دوباره تو آزادگشته ای
با مردمان
خویش به شادی نشسته ای
اندوه
ودرد گشته برون ازروان تو
عشق وامید
آمده برجسم وجان تو
...........................................
ای سرزمین
من
ای
مهرتودردل وآیین ودین من
ای سرزمین
من
ایران من
که تویی زادوبوم من
بادرود
فراوان...محسن فربخش
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر